به یاد او
به یاد او .... به یاد او .... اما رازی که گفتم خیلی ساده است:جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.شهریار کوچولو برای آن که یادش ب...
هر چه را که گفتی ...
هر چه را که گفتی ... هر چه را که تصور کردی ... زیباست به زیبایی چشمانت به زیبایی نگاهت به زیبایی حرفهایت و به زیباترین شکل ممکن دوستت دارم + نوشته شده در 2017/7/24ساعت 12:9 توسط عاشق یگانه |
دهمرن بۆ ئهوهی بكوژن
كوڕو كچه فارسو كوردهكان خۆیان بۆ مردنو كوشتن ئاماده دهكهن کشته ميشوند تا بکشند"اينجا ديگر نقطه بريدن از زندگي و «زدن» است. هدف روبهرويش است. يك لحظه چشمهايش را می بندد. دخترش به طرف او می دود. چشمهايش را باز می كند تا اين تصوير پاك شود. بايد اين تصوير پاك شود. هدف روبهرويش است. قرآن كو
تو هم جزو این ها هستی؟
بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،بعضیها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،بعضیها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،بعضیها یك عمر زندگی میكنند برای رسیدن به زندگی،بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.بعضیها حمال كتابند،بعضیها بقال كتابند،بعضیها انبارداركتابند،بعضیها
عشق و ازدواج
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟استاد در جواب گفت: به گندم زاربرو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقببرگردی تا خوشه ای بچینی…شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید: چه آوردی ؟با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خ
سكوت
به روی خاطرات من همیشه ردپای تو اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟ نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟ همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه
ترایگ، ئهو فیلمه 20 ملیۆن دۆلارییهی باسی كوردستان دهكات
فيلم ترایگ که سال ۲۰۰۹ روانه بازار شد، ماجرای یک روزنامه نگار آمریکایی را به تصویر میکشد که در سال ۱۹۸۸ به کردستان می آید و کشتار کردها را می بیند. رووداو - هەولێرفیلمی ترایگ كە لە ساڵی 2009 بڵاوكرایەوە، باس لە بەسەرهاتی رۆژنامەنووسێك دەكات كە لە ساڵی 1988 دێتە كوردستان و بەچاوی خۆی هەڵمەتەكانی ئە
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود این داستان زندگی ماست همیشه همین بودهیکی بود یکی نبوددر اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ،که یکی بود ، دیگری هم بود .همه با هم بودند .و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیس
بمان
بعد از سالها آمدیمیدانی کهروزها شبها هر لحظه به یادت بودم اما تو نبودی میدانی این سالها چقدر سخت بوداما دیگر سخت نیستچون تو هستیبمان تا ابد بمان دوستت دارم + نوشته شده در 2016/7/29ساعت 12:18 توسط عاشق یگانه |
به یاد او ....
به یاد او .... اما رازی که گفتم خیلی ساده است:جز با دل هیچی را چنان که باید نمیشود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای.شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد
فقط برای تو می خوام بنویسم
"فقط برای تو می خوام بنویسم" این جمله ای است که خیلی دوستش دارم؛ جمله ای که احساس پرپر شده انسان رو به اوج زیبایی و شادبودن میرساند... جمله ای که بعد از سالها سختی و کوشش شنیده ام من هم میخواهم فقط برای "تو" بنویسم + نوشته شده در 2016/10/27ساعت 13:2 توسط عاشق یگانه |
بی تو یه لحظه نمیتونم
بی تو با فکر و خیالت .. نمیتونم باشم بی تو با خاطراتت .. نمیتونم زنده بمونم هیچ کس جز من عاشقت نیست ولی چشمات عشقمو باور نکرد برا همین ... رفتی ؟ + نوشته شده در 2017/7/7ساعت 14:56 توسط عاشق یگانه |